محمد بن حسين البيهقي

989

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ينظر فيها و يفعل فى بابها ما يفعل فى امثالها 1 ، و چون جعفر 2 برخاست آن قصّه‌ها بمجلس قضا و وزارت و احكام و اوقاف و نذر و خراج بردند و تأمّل كردند و مردمان بتعجّب بماندندى ، و يحيى پدرش را تهنيت گفتند . جواب داد : ابو احمد - يعنى جعفر - واحد زمانه فى كلّ شىء من الأدب الّا انّه محتاج الى محنة تهذّبه 3 . و حال خواجه مسعود ، سلّمه اللّه 4 ، همين بود ، كه از خانه و دبيرستان 5 پيش تخت ملوك آمد ، لا جرم 6 ديد از زمانه آنچه ديد و كشيد آنچه كشيد ، چنان كه بازنمايم 7 درين تصنيف بجاى خويش . و امروز در سنهء احدى و خمسين و أربعمائة 8 بفرمان خداوند عالم سلطان المعظّم ابو المظفر ابراهيم 9 ، اطال اللّه بقاءه و نصر اولياءه 10 ، به خانهء خويش نشسته [ است ] تا آنگاه كه فرمان باشد كه باز پيش تخت آيد . و گفته - اند كه دولت افتان‌وخيزان بايد 11 كه 12 پايدار باشد و دولتى كه هموار مىرود بر مراد و بىهيچ كراهيت 13 بيكبار خداوندش 14 بيفتد ، نعوذ باللّه من الأدبار و تقلّب الأحوال 15 . امير ، رضى اللّه عنه ، بار داد و وزير و اعيان پيش رفتند . چون قرار گرفتند ، خواجه مسعود 16 را پيش آوردند و رسم خدمت بجاى آورد و بايستاد . امير گفت : ترا اختيار كرديم به كدخدايى 17 فرزند مودود ، هشيار باش و بر مثالها كه خواجه 18 دهد كار كن . مسعود گفت : فرمان‌بردار است بنده ، و زمين بوسه داد و بازگشت ، و سخت نيكو حقّش گزاردند 19 و به خانه بازرفت ؛ يك ساعت ببود 20 ، پس به نزديك امير مودود آمد ، و هر چه ويرا آورده بودند آنجا آوردند ، و امير مودود او را بسيار بنواخت . و از آنجا به خانهء وزير آمد خسرش 21 ، وزير با وى بسيار نيكويى كرد و بازگردانيد . و روز يكشنبه دهم ماه محرّم امير مودود و وزير و بدر حاجب بزرگ را و ارتگين سالار و ديگران را خلعتها دادند سخت فاخر 22 ، چنان كه به هيچ روزگار مانند آن‌كس ياد نداشت و نداده بودند چنين ، و قوم 23 پيش آمدند و رسم خدمت بجاى آوردند 24 و بازگشتند . امير مودود را دو پيل نر و ماده و دهل و دبدبه 25 دادند و فراخور اين بسيار زيادتها 26 ، و ديگران را همچنين و كارها به تمامى ساخته شد . و روز سه‌شنبه دوازدهم اين ماه امير ، رضى اللّه عنه ، برنشست و بباغ فيروزى